چند سال پیش، در یک گردهمایی کوچک با زنی آشنا شدم که به نظر کاملا در جمع حضور داشت. او در لحظات مناسب لبخند میزد. به راحتی می خندید و حتی سوالات متفکرانه ای می پرسید.
اما وقتی اتاق شلوغ شد و مردم به گفتگو پرداختند، او به آشپزخانه رفت و شروع به مرتب کردن ظرف هایی کرد که مال او نبود.
هیچ کس از او نخواست و من با تماشای او در حال پاک کردن پیشخوانی که نیازی به پاک کردن نداشت، ناگهان احساس کردم که او سعی نمی کند مفید باشد. او سعی می کرد نامرئی باشد.
تنهایی به ندرت به عنوان یک اعتراف نمایشی ظاهر می شود. بیشتر اوقات، پشت شایستگی، شوخ طبعی و من خوبم پنهان می شود.
این مقاله به شما کمک می کند تا هشت نشانه اینکه یک فرد عمیقا تنها است، شناسایی کنید، حتی اگر هرگز آن را با صدای بلند اعتراف نکند. و اگر خودتان این نشانه ها را دارید، چند راه ساده برای حل این مشکل به دست خواهید آورد، بدون اینکه وانمود کنید که خوب هستید.
1. کار می کند تا احساس تنهایی نکند
کسی که زیاد کار می کند، ممکن است مسئولیت پذیر به نظر برسد اما گاهی پشت این ظاهر، اجتناب عاطفی پنهان است.
وقتی انسان تنهاست، لحظات آرام می توانند سنگین شوند. سکوت راه را برای افکار ناراحت کننده باز می کند. به همین دلیل بعضی ها هر خلأیی را با فعالیت پر می کنند : کار، وظایف، پروژه های تازه یا حتی داوطلب شدن برای حل مشکلات دیگران.
اما مشکل اینجاست که مشغله کاری، تنهایی را از بین نمی برد فقط آن را عقب می اندازد.
اگر کسی را می شناسید که هیچ وقت استراحت نمی کند، خوب نگاه کنید؛ آیا واقعا از زندگی انرژی می گیرد یا در تلاش است از آن فرار کند؟
2. همیشه می گویند من خوبم و هرگز درخواست حمایت نمی کنند
بعضی ها وقتی می گویند من خوبم، انگار قانونی نانوشته را رعایت می کنند؛ بی هیچ توضیحی، بی هیچ لطافتی، و بدون فرصتی برای پیگیری.
این جمله اغلب نشانه ای از محافظت از خود است. افراد تنها معمولا باور دارند که نیازهایشان بیش از حد است یا فکر می کنند دیگران اهمیتی نمی دهند به همین دلیل، به شدت مستقل می شوند؛ همه چیز را خودشان مدیریت می کنند، دردهایشان را پنهان می سازند و حتی وقتی نیاز دارند، درخواست کمک نمی کنند.
با گذشت زمان، اطرافیان هم از حمایت کردن دست می کشند، چون یاد گرفته اند که این حمایت پذیرفته نمی شود.
نه به خاطر بی محبتی بلکه چون آن فرد فاصله گرفتن را آموخته است.
اگر این تصویر برایتان آشناست از خود بپرسید : از چه زمانی باور کردم که نیاز داشتن به دیگران نشانه ضعف من است؟
3. آن ها هستند اما واقعا در جمع شرکت نمی کنند
این یکی از سخت ترین شکل های تنهایی است؛ وقتی کسی حضور دارد اما از نظر احساسی غایب است. در جمع ها شرکت می کند اما همیشه در حاشیه میماند. می خندد اما خستگی در چهره اش پیداست. آنقدر کمک می کند که درگیر به نظر برسد اما هیچ وقت حس نمی کنید واقعا او را میشناسید.
گاهی این رفتار از ترس می آید. اگر کاملا وارد جمع شود، خطر دیده شدن دارد و دیده شدن یعنی امکان رد شدن.
4. همه چیز را با شوخی همراه می کنند
طنز می تواند سالم باشد. من عاشق خندیدن هستم و باور دارم در زندگی ضروری است اما شوخی های بی وقفه گاهی به شکل یک سپر عمل می کنند؛ مخصوصا وقتی هر بار که گفت و گو جدی می شود، ناگهان ظاهر می شوند.
بعضی افراد تنها به دلقک جمع تبدیل می شوند، چون این نقش باعث می شود دوست داشتنی به نظر برسند.
روحیه را بالا نگه می دارند و توجه دیگران را از آنچه در عمق وجودشان جریان دارد دور می کنند.
وقتی همیشه سرگرم کننده باشند، دیگر لازم نیست آسیبپذیر شوند و درست همین آسیب پذیری است که برای بسیاری از افراد تنها، خطرناک ترین بخش ماجراست.
اگر کسی نمی تواند جدیت را تحمل کند، شاید شوخی شخصیت واقعی او نباشد؛ شاید دفاعی باشد. در چنین موقعیتی می توانید با پرسیدن سوالی ساده و آرام، سرعت مکالمه را کم کنید.
مثلا جمله ای مثل : با این همه انرژی حالت چطور است؟ می تواند دری کوچک اما مهم را باز کند، بی آنکه فشار بیاورد.
5. می بخشند، سپس بی سر و صدا از آن رنج می برند
گاهی مهربانی می تواند چهرهای از تنهایی باشد. آن ها همیشه در دسترس اند، همیشه حال دیگران را می پرسند، تولدها را به یاد دارند و پیوسته برای همه کاری می کنند. دوستی هستند که جمع را کنار هم نگه می دارند.
اما بعد، نشانه های کوچکی از ناامیدی در آن ها دیده می شود؛ آهی خسته، حرفی بی روح یا کناره گیری ناگهانی.
گاهی این بخشش از یک باور پنهان سرچشمه می گیرد : اینکه عشق باید از راه مفید بودن به دست آید.
آن ها می بخشند به امید نزدیکی عاطفی اما وقتی این نزدیکی شکل نمی گیرد، رنجش در دل شان بیشتر می شود نه به خاطر بدی دیگران بلکه چون انتظارات شان هرگز گفته نشده است.
به جای اینکه بگویند من به تو نیاز دارم می پرسند تو به چه چیزی نیاز داری؟ و امیدوارند از این راه ارتباطی بسازند. اگر این تصویر برایتان آشناست، تمرین کنید صریح تر باشید. این تغییر می تواند زندگی تان را دگرگون کند.
از کوچک شروع کنید و به جای افراط، یک خواسته ساده مطرح کنید : یک تماس، یک پیاده روی، یک گفت و گوی واقعی. بگذارید دیگران نشان دهند که چه کسانی هستند.
6. به هر قیمتی از سربار بودن اجتناب می کنند
افراد تنها اغلب باور دارند که احساسات شان ناخوشایند است. آن ها احساسات شان را کوچک می کنند، بابت شان عذرخواهی می کنند، داستان هایشان را کوتاه می گویند و وقتی از حال شان پرسیده می شود، سریع موضوع را عوض می کنند. حتی می گویند : چیز مهمی نیست در حالی که واقعا مهم است.
این رفتار معمولا ریشه در تجربه های گذشته دارد؛ زمانی که نیازهایشان نادیده گرفته شده است. به مرور یاد می گیرند کم توقع باشند اما روابط کم توقع اغلب به روابط کم صمیمیت تبدیل می شوند.
زیرا نزدیکی واقعی نیازمند صداقت است و صداقت یعنی گاهی اجازه بدهیم همه چیز کمی به هم ریخته باشد.
اگر می خواهید از چنین فردی حمایت کنید، عجله نکنید برای درست کردن اوضاع ثابت قدم باشید و قابل اعتماد بمانید. جملاتی ساده اما عمیق مثل : تو برای من باری نیستی، من اینجا هستم می تواند معجزه کند.
و اگر خودتان کسی هستید که می ترسید بار سنگینی باشید، سعی کنید ببینید چقدر خودتان را ساکت کرده اید.
بعد تمرین کنید برعکس عمل کنید؛ حتی در قدم های کوچک : یک درخواست ساده، یک گفت و گوی واقعی، یک لحظه صداقت.
7. آن ها به دنبال بهبود خود هستند اما هرگز احساس بهتری ندارند
خودسازی ارزشمند است؛ بخش بزرگی از زندگی من بر پایه آن شکل گرفته. ذهن آگاهی، یوگا، مدیتیشن و نوشتن، همه این ها به رشد من کمک کرده اند.
اما گاهی نسخه ای از خودسازی وجود دارد که در حقیقت نوعی خودانکاری است. افراد تنها گاهی وسواس پیدا می کنند که بهتر شوند تا شاید روزی شایسته عشق باشند.
به دنبال دستاورد می روند، می خواهند جذاب تر، موفق تر، آرام تر یا جالب تر باشند اما تنهایی همچنان باقی میماند چون تاثیرگذار بودن تنهایی را از بین نمی برد؛ تنها ارتباط واقعی است که آن را آسان می کند.
اگر مدام روی خودتان کار می کنید اما هنوز احساس می کنید دیده نمی شوید، لحظه ای مکث کنید و از خود بپرسید : می خواهم خودم را به چه کسی ثابت کنم؟
8) با صمیمیت دست و پنجه نرم می کنند، حتی در روابط پایدار
گاهی مردم شگفت زده می شوند وقتی می فهمند تنهایی می تواند در دل یک ازدواج وجود داشته باشد؛ در دوستی ها، در روابط طولانی مدت.
می توان خانه ای را با کسی شریک شد و همچنان احساس تنهایی کرد. گاهی زوج ها در ظاهر همه چیز را درست مدیریت می کنند : قبوض پرداخت شده، کارهای خانه انجام شده، برنامه ها هماهنگ اما فضای احساسی میان شان خاموش است. هیچ گفت و گوی واقعی، هیچ لطافتی، هیچ حس عمیق شناخته شدن وجود ندارد.
تنهایی در اینجا شبیه فاصله عاطفی است : پرهیز از موضوعات جدی، پناه بردن به تعارف، محدود کردن محبت به کارهای عملی و جایگزین کردن حضور احساسی با مدیریت روزمره.
برای بعضی ها حتی صمیمیت با فردی امن هم ترسناک است؛ مخصوصا اگر پیش تر آسیب دیده باشند. اگر این تجربه برایتان آشناست، به یاد داشته باشید : صمیمیت یک مهارت است نه یک ویژگی ذاتی. می توان آن را تمرین کرد.
یک یادآوری سریع که می توانید از آن استفاده کنید
اگر گمان میکنید کسی تنهاست یا می دانید که ممکن است تنها باشید، این انتخاب های کوچک می توانند کمک کنند :
- به جای مشاوره دادن، سؤال بپرسید
- آن ها را به چیزی خاص دعوت کنید
- بعد از اینکه گفتند من خوبم، حالشان را پیگیری کنید
- فاصله آن ها را شخصی نگیرید، تنهایی اغلب شبیه محافظت از خود است
- اگر تنها هستید این را در مورد خودتان نیز اعمال کنید، یک نفر را انتخاب کنید و یک قدم صادقانه بردارید
خلاصه
تنهایی همیشه شبیه تنها بودن نیست. گاهی اوقات به نظر می رسد که شخصی اجتماعی هستید و هنوز احساس تنهایی می کنید.
اگر متوجه این نشانه ها در فردی که به او اهمیت می دهید، هستید سعی کنید کنار او باشید و اگر آن ها را در خود متوجه شدید با این آگاهی به عنوان قدرت رفتار کنید نه شرم.
یک ارتباط واقعی می تواند با چیزی بسیار کوچک آغاز شود. سپس کوچکترین قدم را به سمت آن بردارید. اینگونه است که تنهایی شروع به سست کردن چنگال خود می کند.
منبع : geediting



























